کوهدشت دیار گنجینه های بی سر پناه

این مجموعه و مناظر طبیعی ان درسال 2006 میلادی توسط سازمان یونسکو در لیست میراث فرهنگی جهان ثبت شد. البته این موضو ع مربوط به دیدگاه برتانیای قرن نزدهم میگردد، اما اکنون دولت انگلستان همکاری های زیادی را درمورد بازگردادن آثار تاریخی افغانستان به موزیم کابل نموده که عملیست قابل قدر، پس فرصت خوبی مساعد گردیده تا درمورد این اثر تاریخی و آثار دیگرهنری افغانستان که درموزیم برتانیا British Museum وموزیم های دیگر جهان چون Metropolitan Museum of Art موزیم هنری مترو پالتن نیورک، موزیم سمت سونین Smithsonian وگالری های مشهور جهان بنام هنر فارس قدیم و یا هند نامگزاری شده اقدامی به شکل رسمی بعمل آید ، چون افغانستان به اساس قوانین یونسکو چنین حقی را دارد.

بامیان به عنوان یادگار شکوهمند گذشتهی تاریخی افغانستان، از اهمیت بسزایی برخوردار است. فاصله بین این دو کوه که «مَسْعیٰ» نام دارد حدود ۳۹۵ متر است. در زمانهای بسیار دور ، دو روستا در نزدیکی یکدیگر وجود داشتند که هر کدام در دامنهی کوهی قرار گرفته بودند و به نامهای «بالاکوه» و «پایین کوه» معروف بودند. ” عدیم ” در بهار سال 1283، هجری شمسی درناحیۀ خوف ، یکی از نواحی روشان بدخشان تاجکستان که سابق از توابعات بخارا بود، دیده بجهان کشوده است.او بیشترین روز های پر بار زندگی اش را در شغنان ولایت بدخشان، سپری نموده و بعد از گونه پذیری برخی از دشواری ها که در نتیجۀ فروپاشی نظام شوروی سابق در افغانستان به وجود آمد، بار مجدد رهسپارناحیۀ پا میر بدخشان تاجکستان گردید و الی آخرین مراحل زندکی اش در آنجا باقی ماند.

آنگونه که مشاهده گردید، سلسلۀ مراتب شجرۀ آن شخصیت روحانی، فرهنگی و عقیدتی به بیست و دومین ذریه و دودمان سید سهراب ولی میرسد که زندگی مشحون از دشواری اما پرافتخار فرهنگی، عقیدتی و ادبی اش را در دهکدۀ روشان ولسوالی شغنان ولایت بدخشان، سپری نموده است.شاید هم لازم باشد تا قبل از نگارش زیست نامه و فعالیت های ادبی شاعر فرهیخته و معتقد به آئین و فرهنگ ملی و دینی، به کونۀ گذرا سطور چندی را در مورد سید سهراب ولی، شخصیت روحانی مشنری حقیقت و حقانیت، وافی دین مبین محمدی و پیرو طریقۀ باطنیه که تا کنون لذت معنوی فهم و دانش عقیدتی اش در فکر و ذکر باورمندانش، در مناطق سند، پنجاب، بلوچستان، علاقه جات شمالی پاکستان و سراسر پامیر بدخشان افغانستان و تاجکستان جایگاه ویژه دارد، بنویسیم.

از آنجایی که تخلص یاد شده بعد از مدت زمانی باعث آفرینش دشواری برای ” عدیم ” میشود،که آنهم فقط ناشی از بینش تاریک اندیشان ای که مسئلۀ زبان، قوم و منطقه اساس تفکر و اندیشۀ اصلی آن ها را تشکیل دهنده بود، از آن صرف نظر نموده و به تخلص جدید شعری” عدیم “به سرایش شعر وکارزار ادبیات و عرفان، آغاز گر میشود. ما نیازمند تشکیل مجلس ژنرالها در این دوران سخت هستیم. اما حاکمان وقت صرف به آن اکتفا نکرده و بازگشت مجدد اورا به منزل و مأوایش ممنوع قرار دادند و ایشان باید مانند یک فرد تبعید شده در ولایات مختلف کشور سرگردان و نالان، زندگی مملو از فراز و فرود خویش را سپری نماید.هجرت، سرگردانی بیمورد، خانه بدوشی و غربت باعث شکوفایی هرچه بیشتر از پیش سرایش شعرو کارزار ادبی و فرهنگی ” عدیم ” گردید که چنین میگوید: ز گمنامی بروی شعرنامم یافت شهرت را گرفتم لیک ازاین صنعت هزاران درس عبرت را تمام عمر دروران حیاتم وقف غربت شد نهادم نام این دیباچه زانرو ” اشک حسرت” را سیاق و محتوای شعری ” عدیم ” را تصورات دینی، عقیدتی، سرایش حمد و نعت، قصیده، مخمس، مسدس، غزلیات، رباعیات، اشعار سوز و گداز،ضجه و فریاد مام میهن، مستضعفان، ستایش آموزگار، بهاریه ها، خزان ظاهری و باطنی،حصول معرفت انسان از خود، محیط ، خدا و آفرینش، جمع گرایی، توحید، نبوت، امامت و همزیستی مسالمت آمیز همۀ ادیان و باورها، تشکیل داده و همواره با انسان های ادیب، کارشناس،شعرای میهن پرست، دیانت شعار،حمیده خصال،و مؤمن موّحد، سرو کار داشته و از انسان های مغرض، فرصت طلب،تفرقه انداز، تبعیض گرا،و فرهنگ ستیز، گریزان بود.

قابل یاد آوری است که یکی از ویژگی های زندگی خانوادگی بابا و اجداد سید زمان الدین ” عدیم ” این بوده است که همواره در مناطق مختلف جهت خدمت دینی و عقیدتی به انسان ها و دنیای اسلام به لباس درویشی، قلندری و ملنگ منشانه سفر نموده و حقیقت دین و عقیده را تبلیغ و ترویج نموده و در تفکیک دین دوستان از دین ستیزان نقش رسالتمندانۀ شان را ادا نموده اند. اکنون بر میگردیم به اصل مطلب که زندگی ، کارزار فعالیت های فرهنگی ،ادبی، عقیدتی و معنوی شاعر مستعد ، سرشناس اما سرگردان و غرق در ژرفای بحر بی پایان و نا انصاف زندگی دنیوی ” عدیم “، آن شاعر کوهسار و کوه پایه های بدخشان کوهی.

وقتیکه هنوز” عدیم ” بیشتر از هفت سال نداشت، برادر بزرگش او را ترغیب نمود تا شامل مکتب سنتی خانگی گردد و از فیوض علم و فهم دینی و دنیوی بهره مند شود. در اثنای قرائت و تضاعیف مباحثت آن مشکلاتی که در فقه برای او اتفاق می افتاد از من میپرسید و مشکلات او را با کمال وضوع بیان می کردم و روایت این کتاب و دیگر از آثار و روایات و اجازتم و هم کتابهای متقدمان از اصحاب پیشین خود را به وی اجازه دادم به همان شرایطی که در اجازات معمول است و کتاب الحسن بن یوسف بن مطه ماه محرم سال ۷۰۹ هـ.ق حامدا مصلیا.شیخ ابراهیم آملی در زهد و تقوی نیز از چهره های بارز و برجسته حوزه به شمار می رفت و کردار و رفتار او آنچنان بود که دلها را شیفته می رد و از این جهت الگوی بسیار خوبی برای دیگران محسوب می شد.

جهت ارایۀ پاسخ به این همه پرسش ها، “عدیم ” نه تنها به سرایش شعر آغاز میکند، بلکه علاقه مند مسایل فلسفی میشود که آثار حکیم ناصر خسرو او را در این شاهراه معرفت یاری میرساند. غلامحسین درویش خان: از اساتید موسیقی سنتی ایران، پیش درآمد موسیقی ایرانی از ابتکارات او است. زمانی که هنوز ” عدیم ” در قید حیات بود، در یکی از یاد داشت هایش ارقام نموده است که: ” مادامی که اشعار را میخواندم، در اکثر آنها واژۀ عشق به تکرار یاد میگردید، اما من هنوز در آنزمان از مفهوم عشق و عاشقی، ظاهری ویا باطنی، اطلاعی نداشتم و هر گز به آن پی برده نمیتوانستم که عشق در واقعیت امر چیست؟

بخاطر وضعیت زندگی دشوار و نا فرجام، نتوانست به تحصیل و تعلیم بیشتر در مکتب ادامه دهد، و از جانبی هم چونکه خانواده اش به پییشۀ دهقانی اشتغال داشت، و برای آنکه در کارزار دهقانی شان تنها دست نباشند، ” عدیم ” رااز رفتن به ولایات دور دست جهت آموزش و کسب تحصیلات بیشتر و بهتر مانع میشوند. اما محیط پیرامون آنجا از نقطۀ نظر زیست برایش چندان خوش به نظر نمیرسد و تصمیم میگیرد تا به آستان شیوه که از نقطۀ نظر اقتصادی و مالی تمایز نسبی داشت، رهسپار گردیده و در آنجا مسکن گزین میشود.

چون ” عدیم ” از نقطۀ نظر باور دینی اش وابسته به کیش اسماعیلی بود، و در همان زمان تفتیش عقاید سایرین زیاد معمول بود و تقریبأ در مناطق دوردست چنین مسایل همواره بمیان می آمدند. چونکه محبت زیاد داشته به آن گیاه، لذا به توصیفش نشسته و پارچه شعرش را چنین زمزمه نموده است: تریاک یکی تحفۀ نازک به جهان است هم قوت پیران و تماشای جهان است هم مشعله افروز گلستان شهان است هم طبع شفا بخش به تن روح وروان است چیزی که بدانی بجهان بهتر ازآن است بدین سان وضعیت ” عدیم ” به شنیدن سروده مذکور دگرگون میشود، احساساتش بر انگیخته میشود و سبب میشود تا مخمسی را که مرکب از بیست و یک بند است به نگارش گیرد: تریاک یکی زهر معین به جهان است هم قوت نادانی و هم زحمت جان است هم آتش سوزنده و هم دشمن جان است هم آتش خلق است وهم ابلیس زمان است چیزی که بدانی به جهان بد تر از آن است چون در آنزمان در منطقۀ شغنان به ویژه روشان کمتر افراد وجود داشتندکه میتوانستند از نقطۀ نظر زبان و ادبیات معاصر و سرایش شعر علاقه مندان این عرصۀ را یاری رسانند، لذا ” عدیم ” به شیوۀ خود آموزی، به تلاش و سعی فراوان و تصمیم تزلزل ناپذیر، خویشتن را بجایی که خواست، رساند.

حاصلی که در نتیجۀ چنین کارزار ها به وجود آمد، این بود که برخی از افراد چیز فهم سایر کیش ها را به اصطلاح جهت بازآموزی امور عقیدتی- دینی،از خانه و کاشانۀ شان جدا سازند تا مورد مجازات قرار گیرند که بد بختانه ” عدیم ” نیز در قطار چنین افراد، قرار میگیرد. ” عدیم ” در سال 1332، هجری شمسی، بمنظور کسب آشنایی بیشتر به محیط شهر و کشورش سفر خود را بسوی شهر فیض آباد و کندز،آغاز میکند. همینکه آوازۀ این سیمنار در فضای بدخشان پیچید، دفعتاً تعدادی از روشنفکران و جوانان بدخشان دست به واکنش زدند و از طریق صفحات انترنتی، تدویر این سیمنار را در شهر فیض آباد تحریم نموده و اخطاریه ای صادر کرده بودند، که اگر این سیمنار به فیض آباد برسد، آنان دست به تظاهرات خواهند زد.

موصوف وقتیکه وارد شهر فیض آباد میشود، در وحلۀ اول مورد تحقیر و توهین لفظی قرار می گیرد، اما چونکه در فصاحت و بلاغت کلامی اش ید طولا داشتند،و بخاطر اقامۀ استدلال در برابر رئیس محکمۀ آنوقت و سایر استماع کنندگان،از این مرحلۀ دوم آزمایش و تفتیش عقیده نیز کامگار بدر آمد.در همان مجلس” عدیم ” با پیشکش برخی از اشعار، و معلومات دست داشته پیرامون مسایل اساسی باورهای دینی، توانست قناعت حاضرین را فراهم سازد، ازآن سبب تصمیم اتخاذ گردید تا همۀ جریان گفتگو ها با موصوف از طریق روزنامۀ بدخشان، انعکاس داده شود.چنین تصمیم بر خلاف مدعیان کاذب، باعث شهرت بیشتر از پیش ” عدیم ” گردید.

دلیل اصلی این فیصله را چنین انعکاس میدهند که گویا تصویب انجمن فوقالعاده سال 1333 ،حکومت اعلی ولایت بدخشان را،مجلس عالی وزرا مورد تائید قرار نداده و به استحضاری رئیس الوزرا جهت منظوری و فیصلۀ نهایی رسانیده نه شده است. حدود درواز که دو طرف رود جیحون – دریای آمو واقع است زیر تسلط امیر بخارا قرار گرفت. مادامی که امپراتوری روسیه به رهبری نیکولای روس با لشکر خود از راه فرغانه داخل فلات پامیر شد، دریای آمو اعتبار خط مرزی را پیدا کرد که در نتیجه ساحل شرقی آن مربوط به امیر بخارا شد، و از منطقۀ پا میر الی منطقۀ درواز به شمول ساحل غربی آن به حکومت شاهی افغانستان تعلق گرفت.

در سال 1300 هجری قمری، حکومت های ملک الطوایفی قطغن زمین و بدخشان الی مرز های پامیرات تار و مار گردیده و هر دو طرف دریای آمو زیرسلطۀ امیر عبد الرحمان خان قرارگرفت. موصوف در درۀ یمگان زیر پرستاری حکیم دانا و طبیب معنوی، ناصر خسرو، شاعرو فیلسوف عصرها قرار میگیرد.با رسیدن به کلبه و کاشانۀ سیدنا از صحت و تندرستی کامل برخوردار گردیده و به مطالعه، تحقیق و خوانش آثار و آفریده های پیر مشغول میشود که منتج به نگارش صحیفه های بزرگ: ” 36 صحیفه در عقاید دینی،علم یزدانی و افاق و انفس” میشود. ابتدا به آموزش قرآن کریم مصروف گردیده و به تعقیب آن به خوانش کتب از قبیل: پنج گنج، چهار کتاب، حافظ ، جامی، سعدی،تاریخ انبیا، غیاث اللغات،ام الکتاب، پیر پندیات جوان مردی، و همۀ آثار قابل دسترس حضرت پیر شاه ناصر خسرو، خود را شامل دایرۀ تنویر و علم الهی ساخت.

اما عدیم با وصف آنهم به علوم دینی علاقۀ خود را قطع نکرده و توانست به خوانش کتب متعدد دیگر، مانند وجه دین، خوان الا خوان، مثنوی، هفت او رنگ،اخوان الصفا،زاد المسافرین، گشایش و رهایش، روشنایی نامه، سعادت نامه، تفسیر حسینی،تصوف، حساب و ریاضیات،صرف و نحو،بدیع و بیان و سایر کتب قابل دسترس را به مطالعه میگیرد. مهرت از اول برآمد در دل من شد نهان ناله دارم روزوشب اندرچمن چون بلبلان ” عدیم ” مزید بر آن خوانش کتب شعری و مجموعۀ کلام شعرا و سرایندگان محلی را نیز با اشتیاق تمام، به خوانش میگیرد. بیشتر نمونه هاى لاجورد بدخشان داراى نقاط درخشانى از کانى پیریت است که علاوه بر افزایش زیبایى و شکوه سنگ، به عنوان نشانه اى مبنى بر اصل بودن لاجورد، ارزش خود را نشان مى دهد.

در صورتیکه موضوع طور دیگر بوده و در حقیقت نشان دهندۀ سیستم اداری آن دوره میباشد. آن ها اولين حلقه زنجيره غذايي را تشكيل مي دهند و غذاي اصلي ميگوهاي ريزي به نام كريل هستند كه تعداد بسياري از آن ها در درياهاي منجمد زندگي مي كنند. دیری نگذشت که آب رودخانه ی بالا ده خشک شد و این بار ارباب بالا ده بود که سراغ مردم پایین ده رفت برای شکایت، زمانی که او از مردم پایین ده درخواست کرد تا یکی از قنات ها را به طرف روستای بالا ده سرریز کنند پاسخ آن ها این چنین بود: آب از پایین به بالا نمی رود، کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد.

دیدگاهتان را بنویسید